تبليغاتX
بدبختی های یک پشت کنکوری
قالب وبلاگ

بدبختی های یک پشت کنکوری
و من دکتر خواهم شد...
مثل یک فریاد بود..."تعهد"...چه زود پر شد جای خالیم! مبارکت باشد رفیق

چه زود یادمان می رود...خاطراتمان!

می دانم...دیگر نمی خوانی مرا...من برای دلم می نویسم!

فراموشی سخت است...گاهی به یاد آور مرا هم...کنار خوشبختی هایت

من هنوز درگیر تعهد تو ام...هنوز...

از تو نوشتن من دیگر گناه بزرگیست...وقتی نگاهت به چشمهایی زیباتر دوخته شده است...

از تو نوشتن دیگر گناه بزرگیست...

با این حال...من دختر شیطان می شوم...باز برای تو می نویسم...

اگر توانستی...زودتر برگرد...جای خالیت زجرم می دهد

زودتر برگرد...

پی نوشت :

"تو زنده ای هنوز برایم گمان نکن

در گور خاطرات خوشم خاک می شوی"

[ یکشنبه 1391/02/03 ] [ ] [ فائزه ]
مثل همیشه با دلتنگی شروع میشه

دلتنگی برای نوشتن...حرفی برای نوشتن نیست...!

این روزا نه میشه حرف زد...نه میشه قصه ساخت!

سال 91 هم اومد...فروردینش هم گذشت...لحظه ی تحویل...من کنار کعبه بودم! با تمام سختی هاش چقدر دلم تنگ شده براش...برای سکوت و آرامشش...برای آروم بودن...

اونجا که بودیم فهمیدم به مسجد الحرام اصطلاحا میگن "حریم امن الهی "...چقدر این جمله قشنگه....

واقعا هم اینطوری بود...حتی گربه ها هم تو امنیت بودن...منی که وقتی گربه می دیدم سکته می کردم حتی دلم نیومد یه پیشته یا چیزی بگم بهش...میومد از کنارمون رد میشد...

واقعا این چیزا با گفتن تموم نمیشن...حس نمیشن...باید باشی و ببینی....

به هر حال...سفر خوبی بود...متفاوت با هرچی که تا حالاش دیده بودم...

این روزها با اینکه اوضاع خوبی نیست و به شدت دچار کم کاری هستم ولی آرومم...حس قشنگی دارم...

بهار امسال خیلی شبیه بهار سال سوم دبیرستانم شده....خیلی!

کلا به این نتیجه رسیدم دنیا داره خوب می چرخه...

در مورد درس ها چیزی برای نوشتن نیست...ولی می خونم... خیلی زیادتر از بهار سال پیش...

خیلی جالبه که دیگه با شنیدن " داروسازی " ذوق زده نمیشم...دارم به شغل های آزاد فکر می کنم...

کلا حرف خیلی زیاده واسه گفتن...

بی خیال مثل همیشه . شب بخیر

[ شنبه 1391/01/26 ] [ ] [ فائزه ]

بی آنکه خواسته باشم

گفتی" به شرافتم سوگند تا آخرش می مانم"

قصه را تمام نکرده رفتی

.......

شرافتت پیش من جا ماند!

 ......

زندگی چطور می گذرد بی شرف ؟

[ یکشنبه 1391/01/20 ] [ ] [ فائزه ]
سلام

خدمت تمام دوستان عزیزم

بچه ها من امروز ساعت 9 میرم...شبیه خواب میمونه...ساعت 5 میریم فرودگاه....

متاسفانه این مدت نستونستم بیام اینجا...نظرات همه رو خوندم

ممنونم از همتون...همتون

برای همگی دعا می کنم و امیدوارم بدی هام رو ببخشید و حلالم کنید...

همیشه می گفتم با یه دل صاف میرم اونجا...ولی نشد...من هنوز دلگیرم از دست بعضی آدمها...

دست خودم نیبس...من نتونستم ببخشم...

برای کنکور همتون دعا می کنم...ایشاا... همه ی کنکوری ها به اندازه ی تلاششون نتیجه می گیرن و همگی به آرزوهامون می رسیم

خیلی دوستتون دارم..خیلی

خدانگهدار

[ جمعه 1390/12/19 ] [ ] [ فائزه ]
یـــه وقتـــایـــی
خـــودمــو بغـــل میکنــم و میــگم :
غصـــه نخـــور دیــوونــه ... مـــن کــه بــاهـــاتـــم ...!


[ دوشنبه 1390/12/01 ] [ ] [ فائزه ]
دخترک میخندد....ساده اما زیبا...

عاشق نیست... مست نیست... دیوانه نیست....

دخترک میبیند:

...لحظه ای...

"اشک احساس خودش را در آب"


معشوق است... مهتاب است.... ساده است... لطیف است...

دخترک میپرسد

ساده و بی احساس...."دوس داشتن"زیباست؟؟؟


عاشق نیست... مست نیست ...دیوانه است.....

دخترک میخندد

...خنده ای دیوانه ....


معشوق است...ساده است... مهتاب هنوز هست...

دخترک میگیرد

دستی.... لحظه ای....

تپش یک عشق بود!

...حس زیبایی بود...


عاشق نیست...مست است...دیوانه است...

دخترک می بوسد با طراوت...با لب....

معشوق است... مهتاب است... ساده نیست...

دخترک میگرید ... لحظه ای

...بیقرار هست انگار....


عاشق است.........مست است.............دیوانه است.....................
 ....معشوق نیست............مهتاب نیست............ساده نیست...

و این حکایتی حقیقیست....

به سلامتی تمام... دختران ساده....

به سلامتی لبخند ساده ی همه ی دختران مهتاب که اسیر هر نگاه هرزه ی چشمی نمی شوند....

به سلامتی تو به سلامتی ماه....به سلامتی ما..............

.........به سلامتی احساس پاکمان.........




این شعرم از فروغ فرخزاد:


میتوان بر جای باقی ماند در کنار پرده اما کور اما کر

میتوان فریاد زد....با صدایی سخت کاذب سخت بیگانه
دوست میدارم....

میتوان در بازوان چیره یک مرد....ماده ای زیبا و سالم بود....
با تنی چون سفره ی چرمین...

میتوان در بستر یک مست،یک دیوانه،یک ولگرد،عصمت یک عشق را آلود...

میتوان همچون عروسک های کوکی بود،
با دوچشم شیشه ای دنیای خود را دید....

میتوان در جعبه ای ماهوت،با تنی انباشته از کاه
سالها در لابه لای تور و پولک خفت

میتوان با هر فشار هرزه ی دستی بی سبب فریاد کرد و کفت:

 ............آه من بسیار خوشبختم..............

[ چهارشنبه 1390/11/26 ] [ ] [ فائزه ]
به افتخار همه ی اونایی که امروز تنهای تنهان...

به افتخار اونایی که امروز جفتی جفتی دارن خیابونا رو متر می کنن...

و به افتخار اونایی که امروز سرشون خیلی شلوغه...

و در آخر خوشا به حال گروه اول که امروز جز ابنای بشر محسوب نمیشن...

اصلا ناراحت نشین دوستان...یه روزی هم نوبت ما می رسه...

پینوشت : شکلک خنده نداشتم...قش کردم از خنده! من خودم البته با گروه سه خیلی موافقم ولی جز گروه اولم :)))))))))))

به قول شاعر : بگذرد این روزهای تلخ تر زهر...البته آنچنان هم تلخ نیستا...کلی خوشیم با تنهایی هامون :)

مگه نه؟

[ سه شنبه 1390/11/25 ] [ ] [ فائزه ]
یه سر و سامانی به وضع وب دادم

قالب برگشت و این هم آهنگ...

آزمون این هفته نرفتم...

پینوشت : حتما تا آخر آهنگ رو گوش کنید...

[ یکشنبه 1390/11/23 ] [ ] [ فائزه ]
حکایت رفاقت من با تو ،
حکایت "قهوه" ایست ،
که امروز به یاد تو .....
تلخِ تلخ نوشیدم !
که با هر جرعه ،
... بسیار اندیشیدم... ،
که این طعم را دوست دارم یا نه ؟!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن ،
که انتظار تمام شدنش را نداشتم !
و تمام که شد ،
فهمیدم ،
باز هم قهوه می خواهم !
حتی ،
تلخِ تلخ !
شبیه "باز هم " ماندنِ من ،
با توی تلخِ بی معرفتِ بی معرفت ..

[ پنجشنبه 1390/11/20 ] [ ] [ فائزه ]
رسمش نبود شاعر که شدی
چشم هایم را گم کنی
و دو هلال گیسوانم را "تا هرچه بادا باد"
تا بادهای دور...
بادبادکهای نخی ...
رسمش نبود شاعر که شدی
این قدر تنهایم بگذاری ...

[ چهارشنبه 1390/11/19 ] [ ] [ فائزه ]
بعضی وقت ها
چشم هایت را می بندی
و از ته دل می گویی : آخ
بعد دلت می خواهد بخوابی و بیدار که شدی
تمام گذشته ات
... یک کابوس بوده باشد
فقط ... چیزی هست کنج قلبت ، که روز به روز سوراخش می کند
و تو رضایت می دهی به این یادگار تلخ ، تا آخر عمر
آخ ...

[ شنبه 1390/11/15 ] [ ] [ فائزه ]

من گمان می کردم

رفتنت ممکن نیست

رفتنت ممکن شد

باورش ممکن نیست

.

.

.

[ پنجشنبه 1390/11/13 ] [ ] [ فائزه ]
واي سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خدايا شكرت...نتم درست شد...چقدر دلم زياد تنگ شده بود براي همه چيزايي كه مربوط به نت ميشن

كلي حرف دارم...كلي تجربه...تلخ و شيرين...كلي قول...تصميم...نگراني...همدردي...بدبختي...

مي خوام بنويسم ولي فعلا نمي دونم از كجا بايد شروع كرد. اولش كارنامه ي آزمون ۷ بهمن رو مي زارم كه با دير كرد مواجه شد...

سر فرصت حتما دوباره نوشتن رو شروع مي كنم  

همه ي نظرات رو مي خونم و تا جايي كه پا بده جواب ميدم ولي مطمئن باشيد همه رو مي خونم . ممنون از شماها كه تنهام نزاشتين...به همتون سر مي زنم...

خلاصه اينكه به آغوش نت برگشتم  دوباره منتظر چرت و پرت ها و نظراتم باشيد دوشتان

كارنامه :

وضعيت کلي تراز رتبه كشورى رتبه در منطقه رتبه در شهر ارزيابى ضریب رشد
7007    1288 323 61 -A 14
دروس اختصاصي





7281    686 148 31 -A 19
دروس عمومي





5898    9607 2346 306   B -6
پزشكي،دامپزشكي





6849   2062 536 0 -A
داروسازي،شيمي





6946   1312 325 0 -A
زمين شناسي





7160    505 102 0 -A
هوانوردي،مديريت،حسابداري





6880   1447 365 0 -A
مهندسي كشاورزي،علوم سياسي و...





6858   1432 362 0 -A

تعداد شرکت کنند در این آزمون:67796نفر


 

اگر شما پاسخ غلط نمی دادید رتبه کل شما:870 و تراز کل شما:7109

اختصاصي درس
درصد تراز رتبه ارزيابى ضریب رشد میانگین بازه
(چنداز ده)
زمين‌شناسي 3 90% 8537     83     +A      70          2 
.: رياضي:. 42% 6437   3228     +B       5          5
رياضي پايه 33% 5997   7160       B      19          6
هندسه 1 60% 7279    593     -A

  

 

         4
زيست‌شناسي پايه 76% 7214   2228      A     -5          8
.: فيزيك:. 70% 7627    1393     -A     30          7
فيزيك 3 70% 7670     436      A     13          6
.: شيمي:. 87% 7283    1420      A     22          8
شيمي 2 87% 7031    1333      A     17          8


عمومي درس
درصد تراز رتبه ارزيابى ضریب رشد درس میانگین بازه
(چنداز ده)
.: ادبيات:. 47% 5873   12266      B        -20      6
ادبيات فارسي2 و زبان فارسي3 47% 5762   10320      B        -18      7
عربي پايه 22% 5321   16645     -B         -3      6
.: معارف:. 77% 6769    3633    -A          8      7
دين و زندگي 3 77% 7127    876     A         17      7
زبان انگليسي 3 27% 5216   19745    -B محاسبه نشده      7

 

توضيحات : هندسه اصلا نخونده بودم ولي چون جز بهترين و شيرين ترين درسهاي زندگيم بود و هست تونستم ۶۰ بزنم . البته مي خوندم هم بيشتر از اين نمي شد! چون كل كتاب هندسه رو خورده بودم وقتي رشته ام رياضي بود...هي...

دلم براي علي ضيا و برنامه هاش و شعرهاش و ... لك زده...

عمومي ها رو نخونده بود. مسخره ترين آزموني بود كه تو عمرم داشتم

الان يه اتفاقي افتاد حالمو گرفت...اول پست شاد حالا دلم ورم كرد...خدايااااا

 

 

[ دوشنبه 1390/11/10 ] [ ] [ فائزه ]
 

سلام به همگی . اولا که کلی معذرت به خاطر دیر کردنم...البته تقصیر من نبود به خدا .  جمعه با اینکه مهمون بودیم اومدم کافی نت و کارنامه رو گذاشتم ولی نمی دونم چی شد که نیومد رو صفحه....معذرت خلاصه

دوما آزمون خیلی بد بود...خیر سرم قرار بود پیشرفت کنم...اینم نتیجه ی افتخار آمیز بنده

درصد ریاضیم اصلا کولاک کرد این بار...  نگا همه ی اختصاصی هام رفتن بالای ۷۰۰۰ به جز این ریاضی مسخره ی کوفتی که الهی ببینم نابود شه

الان هم متاسفانه وقت ندارم اصلا بهتون سر بزنم...به چند نفر سر زدم ولی با شرمندگی  فراوان نشد نظر بزارم . دعا کنید این نت کوفتی درست شه  از خجالت همگی در میام...

آزمون بعدی هم خیلی زیاده هم خیلی وقت کمه...یا نمیرم...یا اگر هم برم  

کلا یک در میون این آزمون ها رو می خونم...به قول دوستام آخرش رتبه هم یک در میون میشه

حوصله زندگی کردنم باز ته کشیده... این ۲۰۱۲ هم اومد و نشد ما بمیریم......چیه خو نمی خوام زندگی کنم خو...بسه دیگه  

اصلا خبر از علی ضیا ندارم...اینجا هم وی پی ان ندارن ...دلم به شدت تنگ شده براش

اگه خبری دارین بگین به منم...رادیو میره اصلا ؟

فوسیس تو نظرات جواب ندادم فعلا....خبر داشتی بگو....آزمون تو چطور شد ؟

بچه ها واسه این آزمونه که داره میاد تلاش کنید...هم از طرف من هم از طرف خودتون

بای بای

این کارنامه ی ما

 

 

 

وضعيت کلي

تراز

رتبه كشورى رتبه در منطقه رتبه در شهر ارزيابى ضریب رشد
6673   2411 759 128   -A 11
دروس اختصاصي
6723   2370 740 128  +B 13
دروس عمومي
6473   4435 1394 168   -A 0
پزشكي،دامپزشكي
6650   3094 993 0   -A
داروسازي،شيمي
6577   3039 941 0  +B
زمين شناسي
6503 2136 610 0  +B
هوانوردي،مديريت،حسابداري
6311 4399 1347 0  +B
مهندسي كشاورزي،علوم سياسي و...
6388 3865 1202 0 +B

تعداد شرکت کنند در این آزمون:74802نفر

اختصاصي
درصد تراز رتبه ارزيابى ضریب رشد میانگین بازه
(چنداز ده)
زمين‌شناسي پيش‌دانشگاهي 57% 7000     1702    -A        68         1
رياضي پيش‌دانشگاهي 5% 4602   34551     D       -27         4
زيست‌شناسي پيش‌دانشگاهي 81% 7278     1331     A         4         7
فيزيك پيش‌دانشگاهي 57% 7022     2458    -A        49         4
شيمي پيش‌دانشگاهي 79% 7107     1910     A        25         7



عمومي
درصد تراز رتبه ارزيابى ضریب رشد درس میانگین بازه
(چنداز ده)
ادبيات پيش‌دانشگاهي 63% 6216   8695    +B         -24       7
دين‌وزندگي پيش‌دانشگاهي 88% 6793   2518      A           6       8
زبان‌ ‌پيش‌دانشگاهي 53% 6509   7410    +B           1       6

[ دوشنبه 1390/10/26 ] [ ] [ فائزه ]
سلام . الان یکی به من بگه دارم تو کافی نت چیکار می کنم مثلا ؟

فردا آزمون دارم به صورت کاملا خجسته پاشدم اومدم کافی نت...نهار رو هم با رفیق رفقا رفتیم فست فود

به من میگی کنکوری...به این میگن استرس قبل امتحان

این دفعه برعکس دفعه ی پیش خوب خوندم....به جز ریاضی و زبان

بمیرد انکه ریاضی رو وارد کنکور تجربی کرد...بمیرد  

دلیل اینکه این دو هفته مثل آدم درس خوندم خیلی جالبه . حتما براتون مینویسم...

فقط یه اشکالی هست اونم اینکه سرما خوردم دوباره  ... امیدوارم بتونم نتیجه بگیرم

دعا می کنم واستون...دعا کنین واسم...

آخ راستی داریم میریم مکه ...میگم این روزا استرسم زیاد شده اینم نمونشه...

آزمون ۱۹ اسفند و ۷ فرودین پـــــــــــــــــــــــــر

بسوزین

رفتم دیگه . بای بای

 

[ پنجشنبه 1390/10/22 ] [ ] [ فائزه ]



هنگامی که خدا زن را آفرید به مرد گفت:

"این زن است. وقتی با او روبرو شدی،مراقب باش که ..."

اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود

که شیخ مکار سخن او را قطع کرد و چنین

گفت: "بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نکنی.

 سرت را به زیر  افکن تا افسون افسانة گیسوانش نگردی و

مفتون فتنة چشمانش نشوی که از آنها شیاطین می بارند.

 گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی که مسحور شیطان میشوی.

از او حذر کن که یار و همدم ابلیس است.

مبادا فریب او را بخوری که خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند.... مراقب
باش...."

و من بی آنکه بپرسم پس چرا خداوند زن را

آفرید، گفتم: "به چشم."

شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد که: "خلقت زن به قصد امتحان تو بوده است و

این از لطف خداست در حق تو.

پس شکر کن و هیچ مگو...."

گفتم: "به چشم."

در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش

ننگریستم و آوایش را نشنیدم.

چقدر دوست می داشتم بر موجی که مرا به سوی او می خواند بنشینم، اما از خوف

آتش قهر و چاه ویل باز می گریختم.

هزاران سال گذشت و من خسته وفرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی

یا کسی که نمی شناختم اما حضورش را

و نیاز به وجودش را حس می کردم .

دیگر تحمل نداشتم.

پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم و گریستم. نمی دانستم چرا؟

قطره اشکی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین نشست. به خدا نگاهی

کردم مثل همیشه لبخندی با شکوه بر لب داشت و مثل همیشه بی آنکه حرفی بزنم

و دردم را بگویم، می دانست.

با لبخند گفت: این زن است.

وقتی با او روبرو شدی مراقب باش که او  داروی درد توست.

بدون او تو غیرکاملی.

مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را بشکنی که او بسیار شکننده است.

من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم.

نمی بینی که در بطن وجودش موجودی را می پرورد؟

من آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآورده ام.

پس اگر تو تحمل و ظرفیت دیدار زیبایی مطلق را نداری به چشمانش نگاه نکن،

گیسوانش را نظر میانداز و حرمت حریم صوتش را حفظ کن تا خودم تو را مهیای این

دیدار کنم."

من اشکریزان و حیران خدا را نگریستم. پرسیدم: "پس چرا مرا به آتش قهر و چاه

ویل تهدید کردی؟"

خدا گفت: "من؟!!!!"

فریاد زدم: "شیخ آن حرف ها را زد و تو سکوت کردی. اگر راضی به گفته هایش

نبودی چرا حرفی نزدی؟"


خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی گفت: "من سکوت نکردم، اما تو ترجیح

دادی صدای شیخ را بشنوی و نه آوای مرا."

و من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان

حرفهای پیشینش را تکرار میکند

و خدا زن را آفرید و بهشت ر ا . . . .

[ چهارشنبه 1390/10/14 ] [ ] [ فائزه ]
اینجا ایران است!

کشوری که مرد هایش

جوری نگاه به اندامت و پاهایت میکنند
... ...
که از زندگی خسته میشویی!

همیشه هم همان پسری که میگویید به فکر تنت نیست بیشتر دنبال رنگ لباس زیرت میگردد!

آری اینجا ایران است 100% اسلامی
آنقدر اسلامی که مردهایش به بهانه شلوغی مترو آنقدر خودشان را بهت میمالند که ارضا شوند!

همان جایست که در تاکسی پیرمرد آرام پشت دستش را به پاهایت میکشد

همان بهشتی که روی خط عابر پیاده بخواهی عرض خیابان را طی کنی کلکسیونی به عشق تنت ترمز میزنند

همان جای که در دانشگاه آزاد اسلامی استاد هایش برایت تیک میزنند 20 را میدهند به شرطی که اهل شیطنت باشی

حرف زیاد است من فرصت نوشتن دارم ولی شانه های تو دیگر کشش این سنگین غم ها را ندارد , آن روی سکه بود که میخواستی
[ سه شنبه 1390/10/06 ] [ ] [ فائزه ]
سلام بر دوستان گل و گلاب و با انرژی این جانب

قرض از نوشتن این بود که بنده نتم تموم شده  مامان جونم هم به خاطر امتحانات خواهر کوچیکه تصمیم شارژ کردن ندارند فعلا  

این وسط بنده چی کارم ؟

الان هم ساعت ۷ شب هست...به تنهایی و تک و تنها اومدم کافی نت ! از کتاب خونه برگشتم...اعصاب ندارم! دوست گرامی و عزیزم همین نیم ساعت پیش به صورت فاجعه آمیزی آبرو ریزی فرمودند...

دم در کتاب خونه بش گفتم من دارم میرم کافی نت...وقت داری پاشو بیا! تقریبا با فریاد فرموند : تنـــــــهــــــــــــایـــــــــــــــــــــــی ؟

من با صدای آروم : خوب آره...تنهام...جفت ندارم که!

ایشون با خنده : خوب اول بریم جفت یابی کنیم بعد !

من :

و در حالت خنده بودیم که یکهو مشاهده کردیم ۳ تا پسر به این حال :  دارن نگامون می کنن...

من :

ایشون :

و بدین صورت بود که در عرض چندین ثانیه آبروی چندین و چند سالم جلوی این جماعت بی جنبه رفت

ای خدا بگم چیکارت کنه مهرنازززززززززززززززززززززز

خوب دیگه دیرم شد

بچه ها نظرات آزاده . با هم بحث کنید من فعلا نیستم

پشت سر من بد نگید ها...

دوستتون دارم کیلو کیلو

بای تا وقتی بازم راهم بیفته این ورا

[ شنبه 1390/09/26 ] [ ] [ فائزه ]
یه نفر به اسم " علی " کامنت خصوصی داده بود برام .

من نمی تونم ایمیل بزنم. یاهوم ریپ می زنه... سرعت هم پایینه

جوابتو اینجا میدم :

ادبیات پیش و پایه : گاج سبز

دین و زندگی : نشر الگو ( هم تست هم درسنامه )

عربی :

زبان : خود کتاب و "زبان کنکور "

---------------

زمین : خود کتاب و سی دی های گزینه ۲

ریاضی : گاج سفید و کتاب آبی قلمچی

زیست : خود کتاب واس خوندن و برای تست : گربه . ژنتیک هم آرامفر

شیمی : خود کتاب - مبتکران واسه پیش - گاج سفید واسه پایه

فیزیک : گاج سفید - گاج سبز - نشر الگو

------------

خوندن خود کتاب تو ادبیات و دینی اصلا به درد نمی خوره

دقیقا برعکسش تو شیمی و زیست خود کتاب کافیه

------------

عربی رو از دوستان صاحب نظر بپرسید...با این درصد فوق العاده که من آوردم فرصت رو به جوونا میدم که اظهار نظر کنن

-----------

سوال دیگه ای بود در خدمتیم

[ شنبه 1390/09/19 ] [ ] [ فائزه ]
سلام .

آزمون بسیار مزخرف ۱۸ آذر هم تموم شد و من پیشرفت کردم...خیلی جالب بود برام!

این دو هفته واقعا چرت ترین دوره ای بود که تو عمرم دیده بودم! عاشورا و تاسوعا و تعطیلی ها و تصمیم های جدید من از قبیل عوض کردن کتاب خونه باعث شد هفته ی دوم کلا نابود بشه! منم که همیشه عمومی ها رو تو هفته ی دوم می خونم از این نظر شدیدا دچار مشکل شدم!

و این از افت ۴۰۰ تایی عمومی ها کاملا مشهوده !

                                                    -----------------------------

دیگ شعله زرد هم زدم...۲ تا آرزو کردم...اگه قبول شدن واسه هر کدومشون هم برنج اون دیگ رو میدم و هم تو روز عاشورا خون اهدا می کنم ...خدایا...

امسال تاسوعا و عاشورا رو مثل تمام سال ها رفتيم خونه ي مادر بزرگ پدريم...از وقتي كه يادم مياد اين دو روز رو خواسته يا ناخواسته اونجا بودم...

بچه تر كه بودم صبح تا ظهر تو ميدون اصلي با دختر عمه ام مي ايستاديم و به دسته هاي عزاداري نگاه مي كرديم...اون موقع ها هوا هم بهتر بود...

نو جوون كه شدم چادر سر كردم...تو ميدون چادر به سر مي ايستادم...احساس بزرگي مي كردم!

چند سال بعدش علاوه بر چادر روبند هم مي زدم...شبيه زن هاي ياران امام حسين ميشدم...و اين بهترين احساس من بود...

ولي حالا ديگه همه چي عوض شده...قرار گرفتن من حتي با روبند معناي ديگه اي براي عموم داره...من حالا ديگه يه دختر 19 ساله ام! و اين شايد براي زن هاي كوتاه قد و كوتاه فكر يه دست آويز باشه براي فكر هايي كه شايد مرحم زخم هاي قلبشونه! براي همين امسال فقط نيم ساعت رفتم... و تمام سعي ام رو كردم هـــــــــــــيچ كس منو نبینه...روبند رو تقريبا تا روي پلك هام كشيده بودم...چادر هم ابروهام رو پوشونده بود...

شايد غير عادي بودم ولي خوبيش اين بود كه فكرم آزاد بود...آزادِ آزاد

خلاصه  اين دو روز رو موندم تو خونه! طبقه ي بالاي خونه ي مادر بزرگ شد اتاق من...

و به درخواست مادر و مادر بزرگ هيچ كس خلوت دل انگيز منو بهم نزد...

وقتي در اتاق رو باز كردم يه حال خاصي بهم دست داد...خورشید روی فرش های پهن شده بود...

تاريكي به چشم نمي خورد...يك اتاق ساده ي آرام...با ديوار هاي ساده و صاف سفيد...

با يك بخاري قديمي...يك ساعت خوابيده...دو تا گلدون خشك...و 3 تا پنجره ي بزرگ كه روبه حياط باز ميشد و شاخه هاي خشكيده ي گيلاس

هواي اتاق سرد بود ولي يه سردي ملس...چون خورشيد کنارم بود...

محو تصوير اين اتاق بزرگ شدم...

چقدر همه جا خالي از درس خوندن بود...خالي از احساس كنكور...

دو ساعتي اونجا بودم و يك تصميم ناب گرفتم...يك هفته مانده به كنكور براي مرور آخر كتاب ها ميام اينجا...حتما تا اون موقع گلدون ها سبز ميشن...حتما تا اون موقع ميشه شاخه هاي زيبا و سرسبز گيلاس رو به داخل اتاق راه داد...وااااي...شايد اون موقع بشه ادبيات رو كنارحوض کوچیک حياط خوند...

و اين تصميم شايد هديه ي امام حسين بود براي من

وقتي بعد نهار براي استراحت اومدم بالا ، به بقيه هم اجازه دادم بيان و يك ساعتي صحبت كرديم و من نظرم رو بهشون گفتم...

با حرف هاي پدر و عمه قوي تر شدم...اون جا همون اتاقي بود كه پدرم درس خونده بود و بعد عمه ي كوچيك و بعد  عموي مهربانمان... و حالا بعد سال ها به من رسيده بود !

و اين حرفها براي پدر تداعي كننده ي خاطرات ناب سال كنكورش بود...از كتاب ها گفت...از تست هايي كه مي زد...از نحوه ي چيدن كتاب ها در هفته ي آخر...و بعد از عشق اول و آخرش...پزشكي...

 باز از حس ناب موفقیت پر شدم . بعد از غروب با دیدن دختر عمو عیش اون روزم تکمیل شد

خلاصه دوستان گلم فرصت ها دارن جلوي چشامون پر پر ميشن... (اه اه...از عبارت " از دست دادن فرصت ها" هنوزم بيزرام )

الان كلي حرف آماده كرده بود براي نوشتن...اين جمله ي آخري حالم رو گرفت....نمي دونم چرا يادم نميره  چقدر اين جمله داغونم كرد...

لعنت به اين خاطرات

خوب دوستان اينم كارنامه ي بسيار جالب بنده :

رتبه ي منطقه ي يك رو داشته باش فقط  

وضعيت کلي تراز رتبه كشورى رتبه در منطقه رتبه در شهر ارزيابى ضریب رشد
6684   2339 641 129 -A 27
دروس اختصاصي
6814   1913 509 109 -A 34
دروس عمومي
6259   5966 1585 217 +B -1
پزشكي،دامپزشكي
6673   2802 781 0 -A
داروسازي،شيمي
6680   2371 647 0 -A
زمين شناسي
6599   1771 425 0 +B
هوانوردي،مديريت،حسابداري
6519   2790 765 0 +B
مهندسي كشاورزي،علوم سياسي و...
6547   2668 724 0 +B

تعداد شرکت کنند در این آزمون:68827نفر


 

اگر شما پاسخ غلط نمی دادید رتبه کل شما:1832 و تراز کل شما:6790

اختصاصي درس
درصد تراز رتبه ارزيابى ضریب رشد میانگین بازه
(چنداز ده)
تفاوت شما با میانگین بازه
(چند از ده)
.: زمين‌شناسي:. 53% 6840 2570    +B   94 2
زمين‌شناسي پيش‌دانشگاهي 40% 6313 4915      B   73 1
زمين‌شناسي 3 67% 7152 2979    -A   97 2
.: رياضي:. 28% 5801 7751     B   5  4
رياضي پيش‌دانشگاهي 10% 4776 28453    -C  -28 5
رياضي پايه 47% 6726 2186   +B   38 3
.: زيست‌شناسي:. 73% 6774 4649    -A   17 7
زيست‌شناسي پيش‌دانشگاهي 83% 6754 3011     A   28 8
زيست‌شناسي پايه 63% 6512 7292    -A    9 7
.: فيزيك:. 52% 6867 2662   +B   42 4
فيزيك پيش‌دانشگاهي 48% 6677 3723   +B   55 4
فيزيك 3 60% 7235 1411    -A   21 5
.: شيمي:. 82% 7498 1084     A   54 7
شيمي پيش‌دانشگاهي 83% 7310 1481     A   78 7
شيمي 2 80% 7062 1217     A   34 6


عمومي درس
درصد تراز رتبه ارزيابى ضریب رشد درس میانگین بازه
(چنداز ده)
تفاوت شما با میانگین بازه
(چند از ده)
.: ادبيات:. 59% 6365   7105   +B    -30     6
ادبيات پيش‌دانشگاهي 72% 6512   4865    -A    -23     7
ادبيات فارسي2 و زبان فارسي3 33% 5729   8705     B    -42     4
عربي پايه 15% 5069 20827    -B     -8     5
.: معارف:. 75% 6634   4714    -A     33     7
دين‌وزندگي پيش‌دانشگاهي 73% 6060 10736    -A     15     8
دين و زندگي 3 77% 7130    941     A     53     6
زبان‌ ‌پيش‌دانشگاهي 63% 6673   5786    -A     13     6


 پي نوشت :

با خودم فکر میکنم میبینم
اینهمه نبودنت
اینهمه نداشتنت
خیلی هم تقصیر تو نیست
من قانون بازی را بلد نبودم....
 کسی که مدام مقابل چشم‌ت باشد
کسی که دلگرفتگیها و دلشکستگیهایش را پنهان کند
کسی که تمام خودش را در تو پیدا کند
محکوم به فراموشی‌ست...

پي نوشت :

اصلا ديگه حال آزمون بعدي رو ندارم

پی نوشت : تمام دوستان گلم که شماره مو دارن و اس میدن بهم از این به بعد گوشیم تا ۱۰ شب خاموشه . بعد ساعت ۱۰ یادم کنید

[ جمعه 1390/09/18 ] [ ] [ فائزه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من فقط همین نیستم که لابه لای حرفهایم دست گیرت می شود...

من امید را آموخته ام از آنهایی که نا امیدم کرده اند

به خاطر آرزوهایم...به خاطر تمام دنیای زیبای تصوراتم...باختن را قبول نکرده ام

شاید خواستن توانستن نباشد...اما نخواستن هم تو را به جایی نخواهد رساند

شاید خواستن یک داغ باشد که تا همیشه بر قلبت بماند...

اما عشق عالم دیگری دارد...ریسک کردن هم هیجان دارد...همه ی اینها را پدرم به من یاد داده است...

پدرم با عشق پزشک شد...و آنقدر موفق که گاهی از خودم بدم می آید...چرا پدرم اینقدر خوب است و من...
من هم با عشق خواهم رفت این راه را...مثل همه ی آنهایی که می روند...

داستان زندگی آدمها داستان باورهای آنان است


فقط باور کن: از خرداد بیزارم...
شهریور را به خاطرات سپرده ام....
و تو چیزی میان عشق و نفرت و دلتنگی معنا می شوی


لینک دوستان
امکانات وب