اینجا هوا سرد است!

و من دکتر خواهم شد...

تفاوت!

پسر در حال دویدن
زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو (شپلخخخخخ "صدای پسگردنی")
یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش دس پا چلفتی
....

.

.

(دختر در حال راه رفتن)

دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)
رفیق دختر: آخ خوبی فدات شم الهی بمیرم وااااااااااای
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین!!!


پی نوشت : گفتم این روزا دیگه صلاح نیست از غم بنویسم...چون می دونم اوضاع روحی همه خراااابه!

نوشتم یکم بخندید...

دوست داشتم از کنکور بنویسم ولی دیدم الان تنها چیزی که مزه نمیده همینه! چون تو خواب هم از دست این کنکور راحت نیستیم...فقط بگم...این دو هفته رو هم بخونید ببینیم چی میشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/24ساعت   توسط فائزه  | 

23 دی با دیر کرد

 

سلام به همگی . اولا که کلی معذرت به خاطر دیر کردنم...البته تقصیر من نبود به خدا .  جمعه با اینکه مهمون بودیم اومدم کافی نت و کارنامه رو گذاشتم ولی نمی دونم چی شد که نیومد رو صفحه....معذرت خلاصه

دوما آزمون خیلی بد بود...خیر سرم قرار بود پیشرفت کنم...اینم نتیجه ی افتخار آمیز بنده

درصد ریاضیم اصلا کولاک کرد این بار...  نگا همه ی اختصاصی هام رفتن بالای ۷۰۰۰ به جز این ریاضی مسخره ی کوفتی که الهی ببینم نابود شه

الان هم متاسفانه وقت ندارم اصلا بهتون سر بزنم...به چند نفر سر زدم ولی با شرمندگی  فراوان نشد نظر بزارم . دعا کنید این نت کوفتی درست شه  از خجالت همگی در میام...

آزمون بعدی هم خیلی زیاده هم خیلی وقت کمه...یا نمیرم...یا اگر هم برم  

کلا یک در میون این آزمون ها رو می خونم...به قول دوستام آخرش رتبه هم یک در میون میشه

حوصله زندگی کردنم باز ته کشیده... این ۲۰۱۲ هم اومد و نشد ما بمیریم......چیه خو نمی خوام زندگی کنم خو...بسه دیگه  

اصلا خبر از علی ضیا ندارم...اینجا هم وی پی ان ندارن ...دلم به شدت تنگ شده براش

اگه خبری دارین بگین به منم...رادیو میره اصلا ؟

فوسیس تو نظرات جواب ندادم فعلا....خبر داشتی بگو....آزمون تو چطور شد ؟

بچه ها واسه این آزمونه که داره میاد تلاش کنید...هم از طرف من هم از طرف خودتون

بای بای

این کارنامه ی ما

 

 

 

وضعيت کلي

تراز

رتبه كشورى رتبه در منطقه رتبه در شهر ارزيابى ضریب رشد
6673   2411 759 128   -A 11
دروس اختصاصي
6723   2370 740 128  +B 13
دروس عمومي
6473   4435 1394 168   -A 0
پزشكي،دامپزشكي
6650   3094 993 0   -A
داروسازي،شيمي
6577   3039 941 0  +B
زمين شناسي
6503 2136 610 0  +B
هوانوردي،مديريت،حسابداري
6311 4399 1347 0  +B
مهندسي كشاورزي،علوم سياسي و...
6388 3865 1202 0 +B

تعداد شرکت کنند در این آزمون:74802نفر

اختصاصي
درصد تراز رتبه ارزيابى ضریب رشد میانگین بازه
(چنداز ده)
زمين‌شناسي پيش‌دانشگاهي 57% 7000     1702    -A        68         1
رياضي پيش‌دانشگاهي 5% 4602   34551     D       -27         4
زيست‌شناسي پيش‌دانشگاهي 81% 7278     1331     A         4         7
فيزيك پيش‌دانشگاهي 57% 7022     2458    -A        49         4
شيمي پيش‌دانشگاهي 79% 7107     1910     A        25         7



عمومي
درصد تراز رتبه ارزيابى ضریب رشد درس میانگین بازه
(چنداز ده)
ادبيات پيش‌دانشگاهي 63% 6216   8695    +B         -24       7
دين‌وزندگي پيش‌دانشگاهي 88% 6793   2518      A           6       8
زبان‌ ‌پيش‌دانشگاهي 53% 6509   7410    +B           1       6

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/26ساعت   توسط فائزه  | 

آبروم رفت :(

سلام . الان یکی به من بگه دارم تو کافی نت چیکار می کنم مثلا ؟

فردا آزمون دارم به صورت کاملا خجسته پاشدم اومدم کافی نت...نهار رو هم با رفیق رفقا رفتیم فست فود

به من میگی کنکوری...به این میگن استرس قبل امتحان

این دفعه برعکس دفعه ی پیش خوب خوندم....به جز ریاضی و زبان

بمیرد انکه ریاضی رو وارد کنکور تجربی کرد...بمیرد  

دلیل اینکه این دو هفته مثل آدم درس خوندم خیلی جالبه . حتما براتون مینویسم...

فقط یه اشکالی هست اونم اینکه سرما خوردم دوباره  ... امیدوارم بتونم نتیجه بگیرم

دعا می کنم واستون...دعا کنین واسم...

آخ راستی داریم میریم مکه ...میگم این روزا استرسم زیاد شده اینم نمونشه...

آزمون ۱۹ اسفند و ۷ فرودین پـــــــــــــــــــــــــر

بسوزین

رفتم دیگه . بای بای

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/22ساعت   توسط فائزه  | 

نت قطع شد

سلام بر دوستان گل و گلاب و با انرژی این جانب

قرض از نوشتن این بود که بنده نتم تموم شده  مامان جونم هم به خاطر امتحانات خواهر کوچیکه تصمیم شارژ کردن ندارند فعلا  

این وسط بنده چی کارم ؟

الان هم ساعت ۷ شب هست...به تنهایی و تک و تنها اومدم کافی نت ! از کتاب خونه برگشتم...اعصاب ندارم! دوست گرامی و عزیزم همین نیم ساعت پیش به صورت فاجعه آمیزی آبرو ریزی فرمودند...

دم در کتاب خونه بش گفتم من دارم میرم کافی نت...وقت داری پاشو بیا! تقریبا با فریاد فرموند : تنـــــــهــــــــــــایـــــــــــــــــــــــی ؟

من با صدای آروم : خوب آره...تنهام...جفت ندارم که!

ایشون با خنده : خوب اول بریم جفت یابی کنیم بعد !

من :

و در حالت خنده بودیم که یکهو مشاهده کردیم ۳ تا پسر به این حال :  دارن نگامون می کنن...

من :

ایشون :

و بدین صورت بود که در عرض چندین ثانیه آبروی چندین و چند سالم جلوی این جماعت بی جنبه رفت

ای خدا بگم چیکارت کنه مهرنازززززززززززززززززززززز

خوب دیگه دیرم شد

بچه ها نظرات آزاده . با هم بحث کنید من فعلا نیستم

پشت سر من بد نگید ها...

دوستتون دارم کیلو کیلو

بای تا وقتی بازم راهم بیفته این ورا

+ نوشته شده در  شنبه 1390/09/26ساعت   توسط فائزه  | 

جواب

یه نفر به اسم " علی " کامنت خصوصی داده بود برام .

من نمی تونم ایمیل بزنم. یاهوم ریپ می زنه... سرعت هم پایینه

جوابتو اینجا میدم :

ادبیات پیش و پایه : گاج سبز

دین و زندگی : نشر الگو ( هم تست هم درسنامه )

عربی :

زبان : خود کتاب و "زبان کنکور "

---------------

زمین : خود کتاب و سی دی های گزینه ۲

ریاضی : گاج سفید و کتاب آبی قلمچی

زیست : خود کتاب واس خوندن و برای تست : گربه . ژنتیک هم آرامفر

شیمی : خود کتاب - مبتکران واسه پیش - گاج سفید واسه پایه

فیزیک : گاج سفید - گاج سبز - نشر الگو

------------

خوندن خود کتاب تو ادبیات و دینی اصلا به درد نمی خوره

دقیقا برعکسش تو شیمی و زیست خود کتاب کافیه

------------

عربی رو از دوستان صاحب نظر بپرسید...با این درصد فوق العاده که من آوردم فرصت رو به جوونا میدم که اظهار نظر کنن

-----------

سوال دیگه ای بود در خدمتیم

+ نوشته شده در  شنبه 1390/09/19ساعت   توسط فائزه  | 

4 آذر سال 90

سلام

باز اين صفحه ي خالي سفيد در مقابلم قد علم كرد...باز حسي به نام " نوشتن " جان مي گيرد در دست هايي سرد

دلم نوشتن نمي خواهد...گريه مي خواهد . به حال تمام روزهايي كه مثل باد مي گذرند و من باز غمگين تر مي شوم

عوض شده ام...ديگر نشاط سابق جان سپرده است....من ديگر غروب را عاشقانه روي كاغذ نقش نمي زنم...نگاهم را از آسمان اين روزها دزديده ام...

غروب نمي خواهم...من از اين تاريكي هاي بي وقفه كه در چشمم روز به روز غليظ تر مي شوند بيزارم...

دلم خورشيد 14 سالگي هايم را مي خواهد...خورشيدي كه رفتنش زيباتر بود ...دلم شب هاي 14 سالگي را مي خواهد...در آن اتاق كوچك آرام...كنار تختي قرمز و ساده...

4 آذر هم مثل تمام آزمون ها رفت و در صفحه اي به خاطرات روزهاي كنكوري پيوست...پيشرفت نكردم...ولي اشكال ندارد

حالم خوش نيست ، به زور قرص و دارو ...واي دارو...داروسازي...واي...

سرما خورده ام...بد...

سرم درد مي كند...چشمهايم  قرمز شده اند....زير پلكهايم سياهي افتاده است ! تصور كن...همان رنگي كه ويارنم مي كند...تركيبي از زيباترين رنگ هاي دنيا گشته ام

سياه و قرمز كنار هم غوغا مي كنند...

درست گفته اند ،‌ چشم ها ساده حرف مي زنند ، همين چشمهاي سرخ، ساده مي گويند...عوض شده ام...يك رنگي سابق رنگ باخته است، حالا چند رنگي مي كنم...لب هاي سفيد...چشمهاي قرمز...ابروهاي سياه...

همين رنگ ها به همين سادگي مرا ترسيم مي كنند....

خودم مي فهمم، رنگارنگ شده ام...

دست خودم نبود...من در اين تنهايي ها آن يك رنگي را باخته ام...من از اين رنگارنگي كه  ساخته اي لذت نمي برم، ولي نه...خوب است...آرام مي شوم

من قول داده ام...قول تنها ماندن ...

يك رنگي به درد اين روزهاي  رنگارنگ...اين آدمهاي رنگارنگ نمي خورد

كم كم  قانون انسانيت مي آموزم...بايد رنگارنگ بود و رنگارنگ انديشيد...بايد رنگارنگ فهميد و رنگارنگ  حرف زد...

دلم براي يك رنگي تنگ شده است...عجــــــــــــــــيب

سرم درد مي كند...سرفه هاي پي در پي سكوت محض خانه را مي شكنند...گلو درد ...به راستي گلويم درد مي كند يا بغض هايي كه در آنجا خفه مي شوند؟؟

آزمون امروز كمتر از حد انتظار بود...خوب خواندم ولي نتيجه نگرفتم...هواي سرد مرا به گذشته مي برد و موفقيت سهم حال است!

سر آزمون فرصت تمركز نداشتم...بيشتر وقتم را دنبال دستمال كاغذي گشتم...

در خانه كسي اعتراض نكرد...اين روزها خوب مرا مي فهمند...

همه مي بينند  سردي دستهاي تنها را...اما كسي نمي تواند درك كند ! به راستي درك سرما از ديدن آن سخت تر است؟

عوض شده ام...ديگر زمستان مرا شيدا نمي كند...ديگر براي آدم برفي ها شال گردن نمي بافم...ديگر هويج پوست نمي كنم براي دماغ آدم برفي ها...

امروز كنار خواهرم كه برف بازي مي كرد ايستادم...با عشق آدم برفيش را مي ساخت...و من با لگد هايم به آن استحكام مي بخشيدم...دست هايم را در جيب كاپشن جا گذاشتم...

هرچند لگد كارساز تر بود براي آدم برفي كوچك خواهر كوچوليم...

به راستي شايد من هم آدم برفي هستم...شايد لگد هاي روزگار دارد مرا محكم مي كند...

مثل همان آدم برفي...با هر  لگد متراكم تر و استوار تر مي شد...لگد هايم دردناك بود ولي فردا كه خورشيد طلوع كرد و ديرتر از دوستانش آب شد مي فهمد چه لطفي كرده ام در حقش

آري...همين است...رمز زندگي همين است...من لگد مال سرنوشت مي شوم كه فردا محكم تر باشم...

ولي محكم بودن در فردايي كه تو در آن نخواهي بود مرا آرام نمي كند...

پي نوشت : مخاطب اين متن داروسازي بود !

پي نوشت :آزمون خوب بود...حال من بد...

پي نوشت : ياد خاطرات وامانده ي سال پيش افتاده ام...

کارنامه رو نشد بزارم . نرم افزار قلمچی رو عوض کردن . آدم وقتی کپی می کنه این جا داغون میشه . امتحان کنید می فهمید .

ولی قسمت اولش رو می زارم

 

وضعيت کلي

تراز رتبه كشورى رتبه در منطقه رتبه در شهر ارزيابى ضریب رشد
6398   4589 1163 157 +B محاسبه نشده

 

دروس اختصاصي

6335   5566 1352 179 +B محاسبه نشده

 

دروس عمومي

6605   2943 815 113 +B محاسبه نشده

 

پزشكي،دامپزشكي

6370   5326 1375 0 +B

 

داروسازي،شيمي

6359   5033 1275 0 +B

 

زمين شناسي

6330   3940 849 0 +B

 

هوانوردي،مديريت،حسابداري

6130   6590 1629 0 +B

 

مهندسي كشاورزي،علوم سياسي و...

6223   5758 1438 0 +B

تعداد شرکت کنند در این آزمون:68781نفر


 

اگر شما پاسخ غلط نمی دادید رتبه کل شما:2606 و تراز کل شما:6677
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1390/09/04ساعت   توسط فائزه  | 

دلایل رفتن سنگینی می کنند

هرچه پیشتر میروم بیشتر به این نتیجه میرسم که باید رفتن را ترجیح بدهم .

عجیب است همه زیر حرفهایشان می زنند...زیر تمام قول هایی که داده اند! و عجیب تر اینکه من اصلا یاد نمی گیرم  روی حرفهایشان نباید حساب باز کنم! نوشتن هم دردی از دردهایم کم نمی کند . چراییش می رود می رسد به اینکه بنده در این دنیای بزرگ یک حریم شخصی ندارم که بتوانم بنویسم...از دردها،از آرزوها..از آن چیزهایی که دلم می خواهد

افراد خانه این روزها کنجکاوی عجیبی نسبت به نوشته هایم پیدا کرده اند...روز تکه کاغذ بنویسم می خوانند...نوشته ها را پاره کنم هم به نحوی پیدا می کنند و می خوانند...معلوم نیست میان این نوشته های تو خالی دنبال چه هستند...من؟ یا آنچه در من می گذرد...؟

دلایل رفتن سنگینی می کنند...

به راستی حریم خصوصی را چه کسی می فهمد ؟ چه می خواهند از جان این نوشته های پوچ؟

از نوشتن هم بدم می آید! این ابهام ها...مخفی کاری هایی که تنها خودم می فهمم چه در آنها می گذرد و گاه حتی خودم هم یادم می رود چه چیزی را میان این جمله های خالی مخفی کرده ام...و این بزرگترین درد من است در این روزهای سخت

دلم پر است !بدم می آید  از تمام مخلوقات...از تمام آنهایی که زیر قول هایشان می زنند...یکی نیست بگوید تو چرا قول های پوچ را باور می کنی...و امروز "باور " بزرگترین گناه من است

امسال سال خود ساختگی من است! کار سنگینی که نفس کش می خواهد کنکور نیست...یاد گرفتن آدمهاست! فهمیدن اینکه هــــــــیچ کس روی حرفهایش نمی ایستد... و بدبختی این جاست که تقصیر هــــیچ کس هم نیست! باور من مشکل دارد...باور من سادگی می کند...

حال من تعریفی ندارد...آسمان را این روزها بهتر می فهمم...پر از بغض و خالی از اشک!

دلایل رفتن سنگینی می کنند...

همه جا به هم ریخته است... روی میز...کف اتاق...دست نوشته هایم...و حتی فکرم! مثل خیابان های پر هیاهوی شهر...

و من در این هیاهو به دنبال یک حریم شخصی می گردم! به دنبال جایی که  بشود خودم را پیدا کنم!به دنبال جایی که شاید هـــــــیچ کس سوالی از من نپرسد... جایی که همه جا مثل آب زلال و شفاف شود... جایی که بنوانم روی جمله های پوچ خط بکشم و سپید سپید بنویسم از هر آنچه می گذرد 

حالم از این دوستی ها...از این سادگی های بیهوده به هم می خورد...دلم یک اتاق آبی خالی می خواهد...من باشم و دیوان فروغ...من باشم و یک دفتر خالی...من باشم و یک حس طلایی

من به دنبال یک حریم شخصی می گردم...

و دلایل رفتن بـــــــــــــــــــــــاز سنگینی می کنند ...

پي نوشت: فردا ساعت 12 ظهر تا 7 شب آقاي دكتر آ-ر-ا-م  ف-ر ميان تبريز . همايش ژنتيك دارن گويا! ما هم ثبت نام كرديم! خدا كنه بشه يه چيزي از اين ژنتيك بفهمم...

پي نوشت: "علي ضيا " –  مجري جوان و پر استعاد و پر طرفدار نيمروز چند روز پيش در پي يك اقدام نا گهاني و به عنوان عيدي براي طرفداران وبلاگ زدن! از علاقه مندان دعوت مي شود حمايت و خوشحالي خودشان رو ابراز كنند...

تي وي براي من يك معني داره...اونم نيمروزه! ولي حيف كه داره تموم ميشه! مي خواستم از همين جا عرض كنم كه آقاي نيمروز ما طرفدار باقي خواهـــــــــــــــــــــــــــــــــيم ماند 

www.hastaam.blogfa.com    

جمعه نوشت : دکتر آرام فر تشریف نیاوردن! هوای تبریز مه آلود بود  پروازش کنسل شد! دماغمان سوخت در حد المپیــــــــــــــــــــــــــــــــک!

یه چیز خیلی جالب : مشاور من یه روشی داره بعضی از دانش آموزاش رو کنارش نگه می داره بعد کنکور بعد میاد ازشون به عنوان معلم های رفع اشکال و بعضی وقتا تدریس استفاده می کنه! از اول امسال بهم گفته بود سال بعد یا باید زیست رو تدریس کنم یا شیمی و یا کنار خودش مشاور بشم

فکر کن!!!! منم هی میومدم تو خونه می گفتم که سال بعد من از اول مهر هم میرم دانشگاه هم پول در میارم! مامان منم باورش شده!  یکی از آشناهامون زنگ زده به مامان که یه معلم شیمی واسه دخترش برای شیمی ۲ می خواد! مامان هم در کمال آرامش بنده رو معرفی کردن... (یعنی من اینقدر خرجم زده بالا؟) البته خودم هم بی میل نبودم

خلاصه اینکه از این هفته سه ساعت هم تدریس شیمی می کنم! الان فکر کن من می خوام دیگه پول در بیارم 

دعا کنید برام

دختره روفوزه نشه خوبه

+ نوشته شده در  جمعه 1390/08/27ساعت   توسط فائزه  | 

من + 20 آبان 90

سلاااااااااااااااااااااااااام

خوبين همه؟؟؟؟ خدا رو شكـــــــر

اينم از 20 آبان كه اينقدر منتظرش نبودم... . راس ميگم به خدا...اين 2 هفته تا جايي كه ميشد بي برنامه درس خوندم...علاف بازي در آوردم...دو روز رفتم كتاب خونه   

 بقيه ي روزهايي هم كه تو خونه بودم به همين منوال وقت تلف كردم... ! اين موضوع تو كارنامه هم كاملا تابلو هست ...براي رياضي و عربي و زمين در كمال آرامش وقت نذاشتم و نخوندم...ريــــــــــــــــــــــــــلكس.

 چهار شنبه و پنج شنبه ققط درست و حسابي خوندم. چهار شنبه 12 و پنج شنبه 11 ساعت...بقيه ي روزها تا ساعت 10 خواب بودم ، تا 12 مي خوندم ، 12 تا 1 نيمروز عزيزم...

 مجري نيمروز بهترين مجري دنياس...تنها كسي كه مي تونه غصه هامو پر پر كنه...برنامه هاشو از دست

 ندين...تو فيس بوك هم صفحه داره كه خودش مياد و جواب ميده...منو مي شناسه...

الان اين چه ربطي به قلم چي داشت؟

ساعت 1 تا 6 هم استراحت و بعدش تا 12 درس...البته وسطش 3 ساعت هم استراحت مي كنم...نيس خيلي خسته ميشم در طول روز 

همين جوري ادامه بدم حتما تك رقمي رو شاخمه... . راس ميگم ديگه...شوخي تا كي؟ من آدم نميشم...

اين بار خدا كمك كرد يه 300 تا بالا رفتم...اينجوري ادامه بدم به هـــــــــــــــــــــــيچ جا نميرسم...

خلاصه اينم كارنامه...ظاهر و باطن :


 

وضعيت کلي

تراز

رتبه كشورى رتبه در منطقه رتبه در شهر ارزيابى ضریب رشد
6385    4185 1074 186 +B محاسبه نشده
دروس اختصاصي
6366    4587 1139 190 +B محاسبه نشده
دروس عمومي
6446   4420 1177 177 +B محاسبه نشده
پزشكي،دامپزشكي
6490   3890 1050 0 +B

 داروسازي،شيمي

6331   4611 1193 0 +B
زمين شناسي
5910    6895 1587 0   B
هوانوردي،مديريت،حسابداري
6091   6173 1606 0   B
مهندسي كشاورزي،علوم سياسي و...
6145   5727 1490 0 +B

تعداد شرکت کنند در این آزمون:70716نفر


 

اگر شما پاسخ غلط نمی دادید رتبه کل شما:3625 و تراز کل شما:6455

اختصاصي درس
درصد تراز رتبه ارزيابى ضریب رشد میانگین بازه
(چنداز ده)
زمين‌شناسي پيش‌دانشگاهي 10% 4838   28627     C محاسبه نشده       1
.: رياضي:. 5% 4748  26408   +D محاسبه نشده       4
رياضي پيش‌دانشگاهي 10% 5022   18721    -B محاسبه نشده       4
رياضي پايه 0% 4499  30186 سفيد محاسبه نشده       4
.: زيست‌شناسي:. 81% 6869   3234    A محاسبه نشده       8
زيست‌شناسي پيش‌دانشگاهي 87% 7006    1787    A محاسبه نشده       8
زيست‌شناسي پايه 75% 6495   6761   -A محاسبه نشده       8
.: فيزيك:. 50% 6699   3662  +B محاسبه نشده       5
فيزيك پيش‌دانشگاهي 45% 6466   5204  +B محاسبه نشده       5
فيزيك 3 60% 7221   1118   -A محاسبه نشده       5
.: شيمي:. 70% 7062   2263   -A محاسبه نشده       6
شيمي پيش‌دانشگاهي 68% 6571   4333   -A محاسبه نشده       7
شيمي 2 73% 7114   1709   -A محاسبه نشده       6



عمومي درس
درصد تراز رتبه ارزيابى ضریب رشد درس میانگین بازه
(چنداز ده)
.: ادبيات:. 74% 6909 2510   -A محاسبه نشده       7
ادبيات پيش‌دانشگاهي 77% 6653 3710   -A محاسبه نشده       7
ادبيات فارسي2 و زبان فارسي3 70% 6788 1952   -A محاسبه نشده       6
عربي پايه 2% 4366 43785   -D محاسبه نشده       5
.: معارف:. 90% 6771 1813    A محاسبه نشده       8
دين‌وزندگي پيش‌دانشگاهي 90% 6475 2410    A محاسبه نشده       8
دين و زندگي 3 90% 6519 1131    A محاسبه نشده       8
زبان‌ ‌پيش‌دانشگاهي 80% 7113 2630     محاسبه نشده       7

 

پي نوشت : ممنون از آقاي دكتر و فروغ عزيزم كه از جنبه ي انرژي خيلي كمكم مي كنن

                                                        
پي نوشت :راستي من عاشق زندگي شدم...سرخوشم ديگه

يه چيزي يادم رفت بگم...انتقام زيست پيش دفعه ي پيش رو گرفتم...... ما اينيم آقاي قلمچي

بعد نوشت : الان یه چیزی فهمیدم...من شیمی پیش رو ۷۵ زدم تو دفترچه مثلا...این چرا اینجوری شده؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 1390/08/20ساعت   توسط فائزه  | 

دل نوشته های یخ زده ی من

تمام کتاب زیست ۳ سال را خواندم ، شاید مربوط به یک آلرژی باشد شاید هم نه! عجیب است بوی تو که به مشامم می رسد اشکها...امانم را می برند...می ریزند...چشمهایم گر می گیرند ! اشکال ندارد...من تمام ماستوسیت های بدنم را درک می کنم، مگر من توانستم تو را فراموش کنم که آنها هم بتوانند؟ آنها هم  از بودنت خاطره ساخته اند...آنتی ژن های خیالت روی آنها می نشیند...مست می شوند....تمام صحنه ی چشمم را زلال می کنند و من زل می زنم در خیال چشمهایت که باز به من بگویی "هنوز عاشق چشمهایت مانده ام..."

دستهایم ناشیانه باز از عطر تو پر می شوند...تمام نورون های بدنم سست می شود ، نمی توانم نشنوم این عطر آشنا را...! بوی تو تمام سلول های قلبم را شیدا می کند....خودم احساس می کنم پاراسمپاتیک فعال می شود...ضربان قلبم کندٍ کند...لبهایم خشکٍ خشک و دستهایم خیس عرق...می بینی حتی یاد تو تمام دسنگاه عصبی را به چالش می کشد...سمپاتیک و پاراسمپاتیک به هم می آمیزند...مثل بودن و نبودنت در کوچه پس کوچه های خاطرات

چه بر سر سلول های مخروطی و استوانه ای چشمهایم می آوری که به تاریکی شب زل می زنم و تو را می بینم...لوب پس سری هم لج کرده است...آنچه را که به خورد مغزم می دهد همانی نیست که می بیند...چه می گوید این لوب پس سری؟ اصلا چه می خواهد این لوب گیجگاهی... من نه تو را دارم نه دیگر صدایت را...پس چرا آن نوای عاشقانه باز در گوش هایم می پیچد؟

دست هایم را ول کرده ای اما تمام قشر مخ من باز فرمان می دهند که دستهایت را محکم تر بگیرم....از جان من چه می خواهند این نورون های حرکتی؟ چرا باید نبودنت را این چنین به آغوش بکشم...چرا دست هایم دور شانه های نبودنت این گونه قفل می شوند...؟

چه از جان من می خواهد این نبودنت که تمام بودنم را به هر ریخته است...

پی نوشت : بعد از یک هفته زیست خواری این متن رو نوشتم. بچه های تجربی می فهمن.. ریاضی ها اگه متوجه نشدن ببخشید...

پی نوشت : قول دادم که غمگین ننویسم تو وب...ولی امروز در اثر کمبود آپ دلم خواست یه دونه از متن های اینجوریم رو بزارم. نظراتتون رو در مورد متن بگید...

پی نوشت : آزمون این هفته احتمالا خراب میشه...

پی نوشت : احتیاط کنید...خاکی بودن خطر آسفالت شدن دارد...

پی نوشت :

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/08/13ساعت   توسط فائزه  | 

ظاهر و باطن "6 آبان"

 

سلام! اعصابم از دست قلمچی به شدت خورده...امروز ۳ بار زده تو پر من

۱- سوالات ریاضی خیلی خیلی خیلی سخت بود! من آمار رو ۱۰۰ درصد کار کرده بودم...نتیجه هم داده بود تو تست هایی که زدم! از این فصل امتحان هم دادم که خوب بود! اونوقت تو قلمچی نیم ساعت وقت گذاشتم رو ۱۰ تا سوالش و ۳ تا حل کردم...۲ تاش هم غلط بود! ....المپیاد بود یا کنکور خلاصه؟ نمی دونم به کدوم بی ظرفیتی گفتن سوال بده اونم از خودش در اومده اینا رو داده...احمق

۲- به خاطر کمبود وقت شدیدی که آوردم ۱۰ تا سوال اول زیست پیش رو فقط رو دفترچه علامت زدم که خیر سرم وقتی دارم بین درس ها استراحت می کنم سیاهشون کنم تو پاسخ برگ! آخر آزمون اونقدر وقت کم اوردم که به ۴ تا سوال آخر شیمی ۲ هم وقتم نرسید...داشتم اونا رو می خوندم که پاسخ برگ رو ازم گرفتن و کلا اون ۱۰ تا یادم رفتن...تو دفترچه ۶۵ زدم اونوقت اونجا درصدم شده ۳۸! حیف اون همه وقت که صرفش کردم...  البته به قول خواهرم همون بهتره که آدم تو این آزمون ها یه همچین اشتباه هایی بکنه که تو کنکور از این بلا ها سرش نیاد...اصلا خوب شد! تا من باشم از این خلاقیت ها به خرج ندم

۳-از ساعت ۸ شب تا الان که ساعت ۱ هست تو اینترنتم...الان تونستم بگیرم این کارنامه ی لعنتی رو

به هر حال...ظاهر و باطن همینی که هست:

 

وضعيت کلي تراز رتبه كشورى رتبه در منطقه رتبه در شهر ارزيابى ضریب رشد
6108     7862  1851 274    B      88
دروس اختصاصي
5966     9761 2241 309    B     100
دروس عمومي
6574     3306 880 139   -A      77

تعداد شرکت کنند در این آزمون:68180نفر


 

اگر شما پاسخ غلط نمی دادید رتبه کل شما:5980 و تراز کل شما:6296

اختصاصي درس
درصد تراز رتبه ارزيابى ضریب رشد میانگین بازه
(چنداز ده)
تفاوت شما با میانگین بازه
(چند از ده)
.: زمين‌شناسي:. 30% 5104  27118   -B محاسبه نشده     3
زمين‌شناسي پيش‌دانشگاهي 0% 4220  41220 سفيد محاسبه نشده     2
زمين‌شناسي 3 60% 5743  17321  +B محاسبه نشده     3
.: رياضي:. 17% 5050  22187    -B 48     4
رياضي پيش‌دانشگاهي 30% 5471  16407    -B محاسبه نشده     4
رياضي پايه 3% 4485  38900    -D محاسبه نشده     3
.: زيست‌شناسي:. 53% 6105  11220   +B 100     5
زيست‌شناسي پيش‌دانشگاهي 38% 5326  22371    -B محاسبه نشده     6
زيست‌شناسي پايه 68% 6826   3926    -A محاسبه نشده     5
.: فيزيك:. 40% 6066   9154     B  78     4
فيزيك پيش‌دانشگاهي 30% 5581 14164    -B محاسبه نشده     4 
فيزيك 3 60% 7127 856    -A 100     3
.: شيمي:. 61% 6613 5986   +B 100     5
شيمي پيش‌دانشگاهي 63% 6667 5546    -A محاسبه نشده     5
شيمي 2 57% 5957 9004   +B 70      6



عمومي درس
درصد تراز رتبه ارزيابى ضریب رشد درس میانگین بازه
(چنداز ده)
تفاوت شما با میانگین بازه
(چند از ده)
.: ادبيات:. 72% 6758   3161     -A     100     5
ادبيات پيش‌دانشگاهي 67% 6312    5581    +B     -12     5
ادبيات فارسي2 و زبان فارسي3 77% 6592    2781    -A     100       6
عربي پايه 52% 6534    6616   +B     100     4
.: معارف:. 82% 6532    3773     A      35     7
دين‌وزندگي پيش‌دانشگاهي 77% 6188    5941    -A      13     6
دين و زندگي 3 87% 6504    2395     A محاسبه نشده     7
زبان‌ ‌پيش‌دانشگاهي 55% 6308    8742   +B  محاسبه نشده     5


 

دیروز تولد بهترین دوستم " فروغ " بود...قرار بود تراز این آزمون رو بهش هدیه بدم...به خدا شرمنده ام فروغ جونم...این زیست لعنتی باعث شد...درصدم نصف شده

ولی نباید نا شکری کرد...۴۰۰ تا اومدم بالا! با احتساب زیست تقریبا در حقیقت ۵۰۰ تا اومدم بالا

درضمن من دیروز و امروز دسترسی به نت نداشتم عزیزم...خودت می دونی دیگه...بنابراین پساپس:

  

                  تولدت مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک

پی نوشت : بابام از مسافرت برگشت...الهی فداش بشم...پدرم تنها آدمیه که تو همه ی ثانیه های زندگیم باورم داره...خیلی ها بهم کمک می کنن ولی پدرم یه چیز دیگه اس...

پی نوشت : این هفت ۳۸ ساعت درس خوندم

پی نوشت : فیس بوک چرا بامبول در اورده؟ هرکاری می کنم را نمیاد باهام امروز رو اعصاب بود...

پی نوشت : برای اولین بار عربی و زمین خونده بودم و جواب دادم......

 

و در آخر :   خدایا...خیلی مرسی

+ نوشته شده در  شنبه 1390/08/07ساعت   توسط فائزه  | 

خسته شدم از غصه

سلام خدمت دوستان گل بنده...حالتون چطوره ه ه ه ه؟

الان اومدم تو وبم دیدم اینجا شد خونه ی غصه!!! ای بابا...!

بچه ها ببخشید تو رو خدا! تو این مدت به خاطر یه سری مسائل هر وقت دلم می گرفت می اومدم اینجا . ولی الان دیگه نمی خوام غصه هام رو بیارم براتون...غصه هام مال خودم دیگه...از این به بعد غصه دار نمی نویسم...قووووووووووووووووول

مهر ماه تموم شد...به قول علی ضیا دنده یک و دو رو گذروندید دیگه...آفرین...

امروز می خوام دو تا از تجربه های این مدت رو بنویسم! اولیش مربوط به ریاضیه... :

۲۴ مهر با اعصاب داغون به خاطر کارنامه ام رفتم پیش مشاورم! اعصابم خیلی خورد بود! ولی بی دلیل بود به نظر آقای دکتر! چون با ۲۱ یک ساعت مطالعه همین هم از سرم زیاد بود!

بعد از اینکه دفترم رو خوند گفتم آقای دکتر خوب گوش کن ببین چی میگم من دیگه ریاضی نمی خونم چون علاقه ندارماصلا تصمیم گرفتم یکی دو ماه آخر دو سه تا از مبحث هارو واسه کنکور کار کنم و یه ۲۰ درصدی بزنم و خلاص...

آقای دکتر :

من:

آقای دکتر : دختر یکم اعصاب داشته باش!

من: خوب راس میگم دیگه. آخ ریاضیم شد درس؟ آخه آمار هم شد درس؟ آخه احتمال هم شد درس؟

آقای دکتر : من تسلیم! فقط یه آوانس به من بده؟!

من: چه آوانسی؟

آقای دکتر : یه چیزی میگم تو فقط ۲ هفته انجام بده!

من:

آقای دکتر: تو هفته ای ۳ ساعت "فقط ۳ ساعت " بدون علاقه هم که شده واسه ریاضی وقت بزار!

من:

آقای دکتر: به اعصابت مسلط باش. توی این سه ساعت ۳ تا مسئله هم حل کنی من قبول می کنم! هیچ انتظاری هم در قبال این ۳ ساعت ندارم! فقط کتاب تمرین آمار و احتمال رو باز کن بزار جلوت و نگاش کن

من:

آقای دکتر: قبول؟

من :قبول  

جلسه که تموم شد اومدم روش فکر کردم و تصمیم گرفتم برای یک بار هم که شده این کارو بکنم

سه شنبه ی همون هفته من ۱:۳۰ ساعت روی این بحث آمار وقت گذاشتم. ۲۰ تا سوال حل کردم و درسنامه های گاج رو روخوانی کردم! در نهایت بی علاقه ای هاااا...داشتم بالا می آوردم

هفته ی بعدش یک شنبه بازم جلسه داشتم :

سلام آقای دکتر. عملی کردم اون قولم رو هاااااااااا...۳ ساعت خوندم! (دروغ گفتم...۱:۳۰ ساعت خونده بودم...خوب چیکار کنم ! ...دروغ گفتم دیگه....)

آقای دکتر : مرسی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی

من:

آقای دکتر : یه کتاب تست ریاضی داری ؟

من:...نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

آقای دکتر : من دارم. ریاضی عمومی خیلی سبز!

من:...غلط کردم................

آقای دکتر: برو تو اتاق بزرگ منم بیام. مداد و پاک کن هم بردار....

من:

آقای دکتر بعد از ۵ دقیقه : ۳۰ تا تست از فصل آمار. بشین بزن ببینم چیکار کردی

من: من خوب نخوندم به خدا...آخه...ولی...اما...

آقای دکتر رفت

موندیم منو یه کتاب کت و کلفت ریاضی ۲۰ دقیقه هم فرصت.

 آقای دکتر اومد نشست اون ور میز

شروع کردم. همه ی ۳۰ تا رو زدم. سرم رواز خجالت بلند نمی کردم. فقط حل می کردم...اصلا تمرکز نداشتم...احساس می کردم دارم همه رو بی خودی سیاه می کنم...خلاصه تموم شد

رفتیم اتاق کوچیک و برگه ی پاسخ من اصلاح شد...داغون بودم یعنی!

یه لحظه آقای دکتر گفت: فکر می کنی چند شدی؟

من :  نمی  دووووووووووووووووووونم...

آقای دکتر بلند شد اومد واستاد جلوم...به زور نگاهش کردم...و آنگاه یک سیلی.......

صورتم داشت می سوخت...احساس کردم پوست صورتم کنده شد....

من:چراااااااااااااااااااااااااا؟

آقای دکتر : نگاه کن...

به زور سرم رو بلند کردم و به کارنامه خیری شدم...۱۰۰٪ .....

من؟ ۱۰۰٪ ؟ ریاضی ؟ من ؟ خیلی سبز؟ آمار ؟ تست؟ ۱۰۰ ٪؟

بعدش هم کلی فحش خوردم که چرا بی خودی گفته بودم آمار نمی فهمم......خوب نمی فهمیدم خوب...

نتیجه ی اخلاقی : وقتی یه درسو نمی خونی بی خودی نگو بلد نیستی...وگرنه کتک می خوری!

این تجربه خیلی طولانی شد!

تجربه ی دیگه کوتاه تره :

من از اول مهر تا حالا بیشتر از ۷ ساعت در روز نتونستم بخونم! ولی دیروز و امروز تحول ایجاد شد

روی دیوار اتاقم ۴ تا کاغذ چسبوندم و روش با ماژیک نوشتم :

فقط یک روز ۱۲ ساعت بخون . فقط یک روز...

باورتون نمیشه...۱۲ ساعت خوندم...می دونید چرا؟ چون به خاطر نوشته ای که رو دیوار بود تصمیم گرفتم ۷ صبح بیدار شم...به خاطر نوشته ای که رو دیوار بود تصمیم گرفتم وقت درس خوندن کامپیوتر رو خاموش کنم ....به خاطر نوشته ای که رو دیوار بود تصمیم گرفتم ظهر فقط یک ساعت بخوابم....

و شد آنچه که شد...

دعا کنید این بار تو قلمچی آمار رو خوب بزنم...

کلی تجربه ی دیگه داشتم ولی نه خودم وقت دارم نه شما...می دونم...شرمنده که زیاد شد

پی نوشت :بچه ها مژده پی به اشتباهش برد و بی گناهی من ثابت شد

پی نوشت : من و فروغ تصمیم گرفتیم با رشته ی پزشکی ازدواج کنیم......کلی هم خنیدیدم...دیگه حالا زیاد قابل گفتن نیست چرا... فروغ جونم ببخشید

پی نوشت : آبان ماه قشنگیه...سعی می کنم همیشه بهترین ماه باشه برام...امسال هم اونقدر کوبنده درس می خونم  که امسال هم یاد و خاطرش برام عزیز باشه...مثل سال های گذشته...

پی نوشت : بابام رفته مسافرت...فرش های خونمون رو دادیم بشورن...خونه خالیه...امروز صبح مامان آشپزخونه رو شسته بود...خودشم رفته بود بیرون. بدو بدو رفتم آب بخورم...با کله رفتم رو زمین هرچی خونده بودم پرید

راستی ۵ آبان تولد فروغه......قراره ترازم رو بهش هدیه بدم....دعا کنید اااااااااااااااااااا

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/08/02ساعت   توسط فائزه  | 

اولین کارنامه ی خانوم دکتر

 

تراز

رتبه كشورى رتبه در منطقه رتبه در شهر ارزيابى ضریب رشد
                 5769 10337 2446 311 B محاسبه نشده
دروس اختصاصي
5663 11771 2729 339   B محاسبه نشده
دروس عمومي
6116 6926 1776 247 +B محاسبه نشده
پزشكي،دامپزشكي
5900 9208 2223 0   B
داروسازي،شيمي
5741 10656 2521 0 B
زمين شناسي
5295 16687 3622 0 -B
هوانوردي،مديريت،حسابداري
5547 12550 3018 0 -B
مهندسي كشاورزي،علوم سياسي و...
5612 11835 2821 0 B

تعداد شرکت کنند در این آزمون:63673نفر


 

اگر شما پاسخ غلط نمی دادید رتبه کل شما:7311 و تراز کل شما:6033

اختصاصي درس
درصد تراز رتبه ارزيابى ضریب رشد میانگین بازه
(چنداز ده)
.: زمين‌شناسي:. -2% 3850  58413    E  محاسبه نشده       2
زمين‌شناسي پيش‌دانشگاهي 0% 4144 38065 سفيد محاسبه نشده       2
زمين‌شناسي 3 -3% 3895 57799    E محاسبه نشده       3 
.: رياضي:. 23% 5284 16851   -B محاسبه نشده       3
رياضي پيش‌دانشگاهي 27% 5458 15167   -B محاسبه نشده       4
رياضي پايه 20% 5073 20163   -B محاسبه نشده       3 
.: زيست‌شناسي:. 58% 6608 5285  +B محاسبه نشده       5
زيست‌شناسي پيش‌دانشگاهي 67% 6894 3129   -A محاسبه نشده       5
زيست‌شناسي پايه 50% 6048 9787    B محاسبه نشده       5
.: فيزيك:. 17% 4919 23321  +C محاسبه نشده       4
فيزيك پيش‌دانشگاهي 7% 4478 36170  +D محاسبه نشده       4    
فيزيك 3 37% 5884 4916    B محاسبه نشده       4
.: شيمي:. 43% 5757 13123    B محاسبه نشده       5
شيمي پيش‌دانشگاهي 20% 4847 27958    C محاسبه نشده       5
شيمي 2 67% 6150 5958  -A محاسبه نشده       6


عمومي درس
درصد تراز رتبه ارزيابى ضریب رشد درس میانگین بازه
(چنداز ده)
.: ادبيات:. 82% 6815   1828   A محاسبه نشده       6
ادبيات پيش‌دانشگاهي 90% 6493   2214   A محاسبه نشده       7 
ادبيات فارسي2 و زبان فارسي3 73% 6670   1968  -A  محاسبه نشده       5 
عربي پايه 15% 4929  21960  +C محاسبه نشده       4
.: معارف:. 62% 5999  10432  +B محاسبه نشده       6
دين‌وزندگي پيش‌دانشگاهي 77% 6177  5506   -A محاسبه نشده       6
دين و زندگي 3 47% 5345  10823   -B محاسبه نشده       7
زبان‌ ‌پيش‌دانشگاهي 53% 6082  9922   +B محاسبه نشده       5 


اینم کارنامه ی درخشان بنده:

پی نوشت : ممنون از سینا به خاطر راهنماییش . من اینجوری کپی کردن رو بلد بودم ولی به نظرم خیلی ناخوانا و نا مفهومه.

به هر حال من این کارنامه رو گذاشتم که بعضی ها که فکر های الکی می کنن بدونن من از گذاشتن کارنامه ابایی ندارم!

اصلا وقت مرتب کردن این کارنامه رو نداشتم! 

 
+ نوشته شده در  جمعه 1390/07/29ساعت   توسط فائزه  | 

این چه زندگیه آقای اینترنت؟

سلام...این چه وضعشه آخه؟

 چرا سرعت به قول فروغ اینقدر بوقه؟؟؟...نمی فهمن ما کنکور داریم؟

از صبح اومدم اینجا خودمو ---دادم ولی نشد برای هیچ کدوم از نظرات جواب بنویسم...داغونم یعنی!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

کارنامه رو بلد نیستم چطوری بزرام اینجا.ترازم ۵۷۰۰ شد. تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comریاضی و فیزیک و زمین و عربی رو صفر زده بودم

این دفعه هر کدوم را ۲۰ یا ۳۰ می زنم. عمومی هام ۶۰۰۰ به بالا شد ولی یادم نیست چند شد

هفته ی پیش ۲۰ ساعت درس خونده بودم...کل هفته هم ۴۰ تا تست زیست زده بودم...واقعا خسته نباشم با این همه تلاش...

این هفته اگه بالای ۶۵۰۰ نشم خودمو می کشم...مجلس ترحیم تشریف بیارید.

آهنگ وبم هم خیلی جدیده ماشاا... ولی دست خودم که نیست...با این آهنگ زندگی کردم یه روز.

وقتی می شنوم...

حالم خیلی خوبه! یه روش برای فرار از گذشته یافتم! هروقت یادم می افته فقط اسمش رو روی یه کاغذ می نوسم و می زارم زیر کتابی که دارم می خونم! بعد از اینکه درسم تموم شد یه تبریک به خودم میگم که تونستم به حواس پرتیم غلبه کنمتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com...باز یه درس دیگه 

اینم پی نوشت این هفته : لعنت به بعضی از خیابونا...به بعضی از آهنگا...به بعضی از حرفا! آدمو صاف می برن وسط خاطراتی که کلی خودتو  داغون کردی که فراموششون کنی...الان این آهنگه دقیقا یه همچین حسی داد بهم...ولی اشکال نداره! لابد صلاحمون همین بود

پی نوشت ۲: دلم مشهد می خواد

من رفتم

معذرت که نتونستم جواب بدم...ببخشدید دیگه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/07/25ساعت   توسط فائزه  | 

8 مهر

سلام

دیروز رفتم کلاس زیست.به نظرم اومد جای حسین (دوسته وبلاگی) خیلی خالیه...معلم تا جایی که تونست رفت تو عمق مطلب...نا امید شدیم در حد المپیک.حدود ۱ ساعت آزمایش بیدل و تیتوم را توضیح داد!کلاسمون ۸۰ نفره بود...همه پشت کنکوری! در عجبم که امسال دانشگاه ها چطوری پر شدن؟ بیچاره دختره با رتبه ی ۱۹۰۰ نشسته بود کنار دستم...دلم کباب شد! بعد از ظهر  که از خواب بیدار شدم کلی شادی نصیبم شد...یکی از موش ها به تله افتاده بود. و این مژده رو پدرم به من داد...بعد هم مسابقه ی جذاب والیبال...بعد هم مهمانی های معمول ۵شنبه شبهایمان. ساعت ۱۲ رسیدم خونه...خالی از هرگونه فکر و استرس در مورد امتحان فردا روزمان همراه خانواده نشستیم و فیلم "هزارو و یک شب " را نگاه کردیم...به خودم که آمدم ساعت ۳ صبح بود...غم باد گرفتم...و با حاله نه زیاد خوش رفتم خوابیدم

صبح که بیدار شدم پدر بالای سرم بود...بلند شدم...چشمم به نگاه خورشید افتاد! نماز صبح را به دست باد سپرده بودیم...غمگین شدم...باز!

حالم اصلا خوب نبود...تقصیر شام دیروز بود... شکمم درد می کرد...با یک لیوان شاه نسترن تلخ راهی قلمچی شدیم.

عمومی ها رو به هر نحوی بود تموم کردیم...از عربی ۲ سوال زدم! خوش به حالم...

اختصاصی ها را با یک خمیازه ی کشدار شروع کردم. بعد از چند دقیقه پشتیبان اسمم را آواز داد که

ای دختر پاسخ برگ ها را اشتباه زده ای. بله...عمومی ها را در برگه ی اختصاصی جواب فرموده بودیم.

۲۰ دقیقه طول کشید که اون ها رو جابه جا کردم...و در تمام این مدت فکرم پیش شهرزاد قصه ی دیشب بود که گفت علاادین با همان چراغ جادو خوشبخت شد و من در فکر یک چراغ جادو...

برگه رو تحویل دخترکی که مثل سرباز صفر بالای سرم کشیک می داد دادم و سرم را گذاشتم روی میز...حالت تهوع داشتم...تقصیر شام دیشب بود...می دانم!یک بشقاب سوپ و یک سالاد پر سس به همراه یک پیتزای کامل و یک بشقاب دسر و کارامل و مربا...  اساسا پایه این مهمانی ها بر روی تشریفات بنا شده است. ما هم نخواستیم دل صاحب خانه ی خوش سلیقه یمان بسوزد...تا جایی که از دستمان بر می آمد لمبانیدم...

۸ سوال از زیست ۲ زدم و باز آن حال زجر آور...بی خیال آزمون شدم و به حیاط کوچک آموزشگاه پناه بردم. نمی دانم چه مدت گذشت که احساس سرما ...سرما که نه...یخ زدگی کردم. سر جایم برگشتم. ساعت ۱۰ پشتیبان با دیدن حالم گفت برو پایین و من رفتم...فارغ از هرگونه استرس خراب شدن امتحان

وبعد از یک مدت به خانه برگشتم. تا ساعت ۳ خوابیدم...یک موش دیگر هم به تله افتاد...

باز جمعه ی آزمون شده است...از حالت لبهایم معلوم است...انگار آسمان این روزها تحمل لبخند کنکوری ها را ندارد...چه غمگین شده ام باز

اتفاقات امروز حالمان را بد کرد! کلی انرژی خالص از دست دادیم! ولی نا امید...هرگز...هرگز...

آزمون ۲۲ مهر خواهیم ترکاند!

کارنامه ی این آزمون رو نمی گیرم...بعد از آزمون ۲۲ مهر می گیرم که اجازه ندم مایوسم کنه. شخصیت عجیبی دارم...همه ی دنیا می دونن من از کنکور امسال تا همین امروز فعلا یک کلمه درس نخوندم ولی باز هم می ترسم...لعنتی...

من برنامه ی آزمون رو ندارم. لطفا اگه دارید برنامه زیست و ریاضی رو بهم بگید.

روز شمار معکوس از فردا شروع میشه..آهای آزمون ۲۲ مهر- منتظر بچه های پشت کنکوری امسال که فعلا وقت درس خوندن نداشتن باش...قرار منفجرت کنیم.

من دو درس عربی و ریاضی رو واقعا نمی تونم بزنم. هدف گذاری این آزمون این دو تا درس هستن...

عربی ۱ رو از فردا شروع می کنیم 

اگه برنامه ی خوبی دارید برای این دو هفته بنویسید...

پی نوشت :

استادی را بــه ســوى جهنم مى بردند ...
او از ترس فرياد مى كشيد ...
آخر چرا خدايا ... مگر من چه كرده ام ؟!؟!؟
يكى از فرشته ها گفت عجب خری هستى ها !!!!
روتو برم! اون همه نمره 9.5 و حذف و ...
... ... استاد فرياد كشيد مزخرف است چه مدرکی دارین آخه ؟؟؟؟
خدا لبخندى زد ...
و به اذن خدا عمه و مادر استاد به سخن درآمدند !!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/07/08ساعت   توسط فائزه  | 

تجربیات طلایی سال پیش

سلام. امروز دلم خواست یک سری از تجربیات ام از سال پیش رو بنویسم. هم برای خودم خوبه هم برای کسایی که شاید دلشون بخواد این کارا رو بکنن...

من از دی ماه سال سوم  رفتم پیش مشاور. از اول سال قرار بود برم ولی چون دنبال بهترین بودم چند ماهی طول کشید. ولی درآخر یافتم یه دکتر با تجربه که تو تبریز برای اولین بار(۳۰ سال پیش) به عنوان مشاور درسی شروع به کار کرده. یه آقای خیلی متشخص که بیشتر از اینکه به درس ما فکر کنه به شخصیت دانش آموزاش حساسه...یعنی اونقدر که من تو این دو سال  عوض شدم! یه جوری که مامانم میگه کلا اون فائزه ی قبلی نابود شده...منی که لج بازی می کردم در حد المپیک تبدیل به آدمی شدم که همه مخصوصا پدر و مادرم کلا بهم اعتماد کردن و الان اونقدر آزادم که حتی ساعت ۱۱ شب برگردم خونه کسی نمی پرسه کجا بودی...جدی همه زندگیمو مدیون این آدم هستم... 

من تا اون سال واقعا اهل درس خوندن نبودم...ولی با کمک اون و تلاش فوق العاده ی خودم تونستم نهایی رو با بهترین نتایج پشت سر بزارم...معدل بالای ۱۸ تو نهایی اونم برای من واقعا رویایی بود!

بعد از نهایی شروع کردم به تغییر رشته دادن و در عرض سه ماه کتاب ۱ و ۲ زیست رو خوندم. یعنی یه خانمی می اومد درس میداد. البته کارم فقط زیست خوندن نبود. از ۱۶ تیر مدرسه ی ما شروع شد. درس های پیش رو کامل شروع کردن ! حالا تصور کنید من زیست پیش رو در حالی شروع کردم که فقط ۲ فصل از زیست ۱ رو خونده بودم...

خلاصه این شد که من شب و روز کار می کردم و به هیچ جا نمی رسیدم...واقعا شرایط سخت بود. از مهر هم که بدتر شد. ساعت ۷ تا ۳ مدرسه بودم. ساعت ۴ به بعد هم کلاس های متعدد! واقعا کار کردم...کار که نه...خر کاری. و به زور ترازم رو رسوندم به ۶۵۰۰! 

تو زمستون تو مدرسه هم درس های خودم رو می خوندم و زیاد به معلم ها توجه نمی کردم و با حساب این روزی ۱۵ ساعت هم می خوندم. ولی این وضعیت فقط تا عید بود. هیچ وقت یادم نمیره من ۱ فروردین موندم خونه و درس خوندم همه ی فامیل رفتن خونه ی مادر بزرگم و تا شب حال کردن و من درس خوندم...تا خود شب! بعد از اونم تا ۶ فروردین روزی چند ساعت می خوندم ولی کلا فعالیتم کم شده بود...تا اینکه بدترین اتفاق دنیا افتاد! ۷فروردین رفتم قلمچی...ترازم شد ۵۲۰۰....

و من نا امید شدم در حد المپیک...به قول دوستام همه ی بنزینم همون شب تموم شد...همش...تا شروع شدن امتحانات ترم دوم من روزی یک ساعت هم دیگه نمی خوندم. همه ی دنیا داشتن تلاش می کردن من برگردم ولی نشد که نشد...انگار قفل کردم...مردم!!

مشاور بیچاره ی من که یک دنیا برام مهمه داشت خودشو می کشت ولی اونم نتونست کاری بکنه و من بعد از امتحانات باز هم نخوندم و کنکور رسید...هرچی خونده بودم تو این ۳ ماه پرید.

هیچ وقت به خودتون مغرور نشید...هیچ وقت نا امید نشید...فکر می کنم این دو تا گفتم واقعا با توجه به حرفام شعار نیستن...

من نا امید شدم که این بلا سرم اومد. شما ها این کارو با خودتون نکنید...تو ۲ ماه هم میشه واسه کنکور خوند و نفر اول شد. من اینو بعد کنکور فهمیدم

و بر خلاف میل خانواده موندم پشت کنکور...با کلی تجربه ی طلایی...و دوباره بعد از ۳ ماه برگشتم پیش مشاورم. هفته ای دو تا جلسه...از ۸ مهر شروع میشه تا ۸ تیر سال بعد...این وبلاگ رو درست کردم که هر روز  بیام ببینم شما ها دارین می خونین و دیگه نا امید نشم و وسط راه کم نیارم

سال پیش مشاورم یه برنامه ای داشت که من مرگ رو به انجام دادن اون ترجیح می دادم

ولی امسال هر روزی که این برنامه رو انجام ندم خودمو تنبیه می کنم. ۲ روز نمیام اینترنت!

حالا برنامه رو می نویسم که شما هم اگه یه وقت سرتون به سنگ خورد این کارا رو بکنید و مطمئن باشید موفق میشید

طبق این برنامه من هر روز باید ۲ درس اختصاصی و یک درس عمومی می خوندم ساعت ۶ صبح تا ۷ شب وقت داشتم واسه خوندن. البته فقط خوندن نه! باید از هرچی که می خوندم یادداشت برداری می کردم. چه دین و زندگی باشه و چه ریاضی...باید می نوشتم. واقعا این نوشتن رو جدی بگیرید! درسته که خیلی وقت میگیره ولی واقعا پایداره! من سال پیش دو سه بار دین و زندگی رو با یادداشت خوندم . درسته هر درس ۲ ساعت طول کشید ولی تا الانشم که اینهمه از روش گذشته اون درسا رو از برم!حتی عربی آیه ها می نوشتم

این نوشتن به خاطر مکانیسم خاصی که مغز ما داره تو کنکور خیلی خیلی به درد می خوره.دلیلش رو حتما توضیح میدم.

بعد از ساعت ۷ تا ۷:۳۰ وقت استراحت و خدمت کردن به شکم هست

از ساعت ۷:۳۰ تا ۹ هم یک ساعت و نیم وقت برای تست زدن بود! ۹۰ تا تست. از هر درس ۳۰ تا. کمتر از ۹۰ تا نباید میشد ولی بیشترش هیچ عیبی نداره. هر گلی زدید به سر خودتون زدید!

ساعت ۹ تا ۱۰ وقت شام و تی وی و نت می باشد. از ساعت ۱۰ تا هر وقت شب که شده وقت رفع اشکال بود. البته رفع اشکال معمولی نه. تمام سوال های غلط نزده رو در پیوست اون یادداشت های صبح تو کتاب با ذکر منابع () می نویسیم.

این برنامه شنبه ی اولین هفته تا  شنبه ی دومین هفته ادامه داره .  یک شنبه زمان تست دوره ای بود. از محدوده ی قلمچی مثل یک آزمون قلمچی تست می زدیم و تا شب رفع اشکال می کردیم.

دوشنبه -سه شنبه- چهار شنبه  زمان دوره بود. یعنی از روی یادداشته ایی که کرده بودیم و یا جاهایی که نیاز به تمرین بیشتر داشت  می خوندیم . ۵ شنبه دوباره مثل ۱شنبه تست دوره ای از محدوده ی قلمچی بود. و تا شب رفع  اشکال و اینا

خلاصه جمعه ی موعود میرسه و میریم آزمون. بعد از آزمون باید تا هر وقت ک طول کشید یعنی روز جمعه کلاسور ارزیابی رو بنویسیم و اگه زود تموم شد می تونیم استراحت بکنیم

و این طوری از این دو هفته ی بهترین استفاده رو می کنیم و پرونده اش رو می بندیم.

یک بار این برنامه رو امتحان کنید. برای آزمون ۲۲ مهر واقعا میشه امتحانش کرد! چون حجم آزمون کمه.

جلسه ی مشاوره ۱ ساعتش ۵۰ تومن برای بنده ی حقیر آب می خوره ولی شما ها رایگان استفاده کنید و برای من دعا کنید.

فعالیتم زیاد شده این روزا...زیاد آپ می کنم. به بزرگی خودتون ساااااااااااااااااااااری

پ.ن:راستی من نمی تونم وبهاتون رو باز کنم. نظر خصوصی ها واقعا ببخشید . من امسال قلمچی میرم. رتبه ی پارسالم هم ۹۰۰۰ شد. منطقه ی ۱ هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/07/05ساعت   توسط فائزه  |